شيخ محمد بن طاهر السماوي ( مترجم : عباس جلالي )
104
ابصار العين في انصار الحسين ( ع ) ( سلحشوران طف ) ( فارسي )
مسلم فرمود : آيا واقعا من در امانم ؟ محمد گفت : آرى و مردم نيز فرياد زدند تو در امانى ؛ جز عمرو بن عبيد اللّه بن عباس سلمى كه گفت : من به هيچ يك از طرفين كارى ندارم ، لذا از آن جمع فاصله گرفت . مسلم فرمود : اگر به من امان نداده بوديد ، دست در دست شما نمىنهادم و سپس استرى آوردند و حضرت را بر آن سوار كرده و پيرامونش حلقه زدند و شمشيرش را از گردنش باز كردند . گويى مسلم عليه السّلام از زندگى خويش نوميد گشته بود ، اشك از چشمانش جارى شد و فرمود : « اين آغاز خيانتورزى است » . محمد اشعث گفت : اميدوارم نگران نباشى . مسلم فرمود : « اين تنها يك آرزوست ، پس امانتان چه شد ؟ إنا للّه و إنا إليه راجعون » و گريست . عمرو سلمى به دو گفت : كسى كه در پى خواستهاى چون خواستهء تو است ، هرگاه مشكلى نظير مشكل تو برايش پيش آيد ، نبايد گريه كند . مسلم فرمود : « به خدا سوگند ! من براى خود گريه نمىكنم و براى كشته شدنم نوحهسرايى نمىنمايم هر چند لحظهاى علاقهمند به نابودى آن نباشم ، ولى براى خاندانم كه به سوى من مىآيند ، گريانم ، براى حسين و خاندانش گريه مىكنم » . سپس به محمد بن اشعث فرمود : « اى بندهء خدا ! من بر اين اعتقادم كه تو از امان دادن من عاجز و ناتوان خواهى شد ، آيا قادر هستى يك كار نيك و پسنديده انجام دهى ؟ آيا مىتوانى فردى از ناحيهء خود اعزام كنى تا از زبان من ، حسين عليه السّلام را در جريان امر قرار دهد ، چرا كه مىدانم آن حضرت امروز يا فردا به همراه خانوادهاش به سوى شما حركت خواهد كرد ، تو مىدانى كه براى اين قضيه تا چه پايه ناراحتم . پيك تو به حسين بگويد : مسلم كه خود در دست سپاه دشمن اسير است و مشخص نيست تا شب زنده بماند ، مرا نزد شما فرستاده و مىگويد : با خانوادهات